یکی دیگر از قهرمانان فراموششده در تاریخ ایران، شهید خلبان حسن طالبمهر است. افسری منضبط و به اصطلاح «دستبهاستیک» که به دلیل پذیرش مأموریتهای بسیار سخت، پایان سال دوم جنگ را ندید. اما آنچه او را از سایرین متمایز میکند، مأموریت ویژهای است که در بهمن ۱۳۶۰ به او سپردهشد: بازگرداندن یک جنگنده فانتوم که توسط خلبان خائن، حسن منصوری، به عربستان ربوده شدهبود.
بیتران، علی غفوری: خلبان خائن، حسن منصوری، در ماه پانزدهم جنگ تصمیم گرفت در یک پرواز عملیاتی، به جای حرکت به سمت هدفی در غرب خوزستان، مسیر خود را به سمت «ظهران» (پایگاه بزرگ هوایی عربستان) تغییر دهد. ستوان لطفی، کمکخلبان او، تا آخرین لحظات سعی کرد منصوری را منصرف کند، اما در نهایت به دلیل در اختیار نداشتن فرامین کنترلی، تن به سرنوشت داد (او مدتی بعد از طریق ترکیه به ایران تحویل دادهشد).

مأموریت حساس برای بازپسگیری فانتوم
فانتوم ربودهشده در عربستان ماند تا اینکه پس از مکاتبات وزارت خارجه، سرانجام در بهمن ۱۳۶۰، عربستان پذیرفت که این جنگنده را به ایران پس دهد. نیروی هوایی برای بازگرداندن این هواپیما، به دو خلبان و کمکخلبان باتجربه نیاز داشت. به آنها تأکید شدهبود که عربستان آماده کارشکنی در این زمینهاست و آنها باید از هرگونه اشتباه اجتناب کنند.
سرتیب بازنشسته، خلبان عبدالله کاشانیفرد، سه دهه بعد در گفتگو با ماهنامه صنایع هوایی، تنها راوی این ماجرا بود تا این خاطره محو نشود. او میگوید: «ابتدا همه چیز به خوبی پیش رفت و یک افسر سعودی با احترام فراوان با ما برخورد کرد و ما را به هتلی زیبا هدایت کرد، اما از ما خواست که از اتاق خارج نشویم و هر چه نیاز داشتیم، آنها در اختیار ما قرار میدهند.»
رویارویی با تکبر سعودیها و تخصص آمریکاییها
اما با پیدا شدن سروکله یک سرهنگ خلبان سعودی که رفتاری بهشدت متکبرانه داشت، قضیه فرق کرد. وی با تحکم گفت: «فردا در قالب یک پرواز ۳ فروندی از پایگاه ظهران به سمت شمال حرکت میکنیم و من تا میانه خلیجفارس همراه شما هستم. باید باند U.H.F شما باز باشد و به فرمان من گوش کنید. هرگونه نافرمانی سبب کنسل شدن مأموریت میشود و مجبورید بازگردید.»
بیشتر بدانید: پرچمی که کفنم شد؛ روایت تکاندهنده از زندگی و شهادت سرگرد غفور جدی
سروان طالبمهر با متانت، تمام سخنان این افسر عربستانی را شنید و پذیرفت. او و کاشانیفرد میدانستند که یک فانتوم آماده در چنگال متحد غیررسمی صدام حسین اسیر است و آنها میتوانند به بهانههای مختلف مانع رسیدن آن به ایران شوند. هر دو خلبان میدانستند صبح روز بعد پرواز سختی در پیش دارند و بعید است که بتوانند این جنگنده را به راحتی از دست خلبان سعودی که «پچ» (آرم) F-15 بر سینه داشت و احتمالاً به همین دلیل خود را برتر میپنداشت، رها کنند.
غافلگیری در سالن صبحانه و ابهت خلبان ایرانی
صبح روز بعد، خلبان حسن طالبمهر به عبدالله پیشنهاد داد تا برای نوشیدن قهوه از اتاق خارج شوند. در بدو خروج، افسری از تشریفات سعودی راه آنها را سد کرد و خواستار شد تا هر چه نیاز دارند برایشان بیاورد، اما طالبمهر که مشکوک شده بود، اصرار کرد به محل سرو صبحانه برود.
دو خلبان ایرانی هنگامی که وارد سالن شدند، خشکشان زد. سالن مملو از خلبانان و افسران نیروی هوایی آمریکا بود. آنها نیز از دیدن دو خلبان ایرانی در وسط پایگاه ظهران مبهوت شدند. طالبمهر معطل نکرد و با برداشتن یک قهوه به سمت یکی از میزها رفت. خلبانان آمریکایی که ابتدا پوزخند میزدند و با تمسخر نگاه میکردند، پس از مشاهده نشان ۱۰۰۰ ساعت پرواز با فانتوم و گامهای استوار خلبان حسن طالبمهر، ساکت شدند و حتی سرگردی که این دو خلبان ایرانی سر میزشان رفته بودند، با آنها خوشوبشی کرد.

تیم آمریکایی مستقر در آن هتل، پرسنل آموزشدیدهای برای تحویل F-15 به عربستان بودند و تقریباً همگی از عملکرد فانتوم (که نسل قبل F-15 بود) آگاه بودند. لازم به ذکر است که هر دو هواپیما محصول شرکت مکدانل داگلاس بودند و عملکردی مشابه داشتند و آمریکاییها در آن زمان بزرگترین ناوگان فانتوم دنیا را در اختیار داشتند.
تهدید در آسمان و پاسخ دندانشکن
ساعتی بعد، خودرویی نظامی دو خلبان را به سر باند برد. یک استوار آمریکایی با لحنی مودبانه هواپیما را تحویل داد و تأکید کرد که هواپیما فاقد هرگونه سامانه دفاعی و تهاجمی است. اما افسر سعودی مجدداً با لحنی غیرمودبانه هشدار داد که هیچ حرکتی خارج از چهارچوب تعیین شدهنکنند و تهدید کرد که یک F-15 به خلبانی سرگرد آمریکایی چسبیده به آنها در پرواز خواهد بود و در صورت کوچکترین خطا، آنها را با موشک هدف قرار خواهند داد.
دقایقی بعد، سه هواپیما در آسمان بودند. خلبان حسن طالبمهر علیرغم خشم زیاد به کاشانیفرد گفت: «اشکال ندارد، بگذار تهدید کند. جوابش را به موقع خواهم داد.»
دقایقی بعد، خلبان سعودی خودنمایی خود را شروع کرد و با چرخشهای پیاپی و غیرضروری سعی کرد تا فانتوم ایرانی را جا بگذارد. اما طالبمهر که نبردهای «داگ فایت» (نبردهای نزدیک هوایی) را به خوبی میشناخت.
هنر رقص در آسمان؛ پاسخ دندانشکن به تکبر سعودیها
خلبان حسن طالبمهر که نبردهای «داگفایت» (نبردهای نزدیک هوایی) متعددی را در جبهههای جنوب از سر گذرانده بود، درست پشت سر لیدر سعودی حرکت میکرد. اما خلبان آمریکایی که در جایگاه سوم قرار داشت و عقب افتاده بود، با روشن کردن سامانه قفل موشکی بر روی فانتوم، عملاً هشدار میداد که نباید از خط موردنظر خلبان لیدر خارج شوند.
افسر سعودی که معلوم بود لذت زیادی از «دستبهاستیک» بودن و پرواز با F-15 میبرد، پس از چند چرخش سنگین، سرانجام به سمت آبهای خلیجفارس شیرجه زد و ارتفاع خود را به ۶۰ پا رساند و با غرور گفت: «این است توانایی خلبان نیروی هوایی سلطنتی سعودی!» خلبان آمریکایی شماره ۳ نیز برای خوشرقصی گفت: «بله، همین است جناب سرگرد!»
خلبان حسن طالبمهر پرسید: «عبدالله، اینها چه میگویند؟» کاشانیفرد پاسخ داد: «جناب سروان، ولشان کنید بگذارید خوش باشند.» اما طالبمهر که قصد داشت درس عبرتی به آنها بدهد، گفت: «اینطور میروند و برای دیگران هر چه بخواهند تعریف میکنند!» سپس به کمکخلبان خود در کابین عقب گفت: «محکم بشین!» و آنگاه با یک شیرجه حسابشده، درست به زیر F-15 سعودی رفت.
وحشت در کابین؛ وقتی فانتوم غیب شد!
برای چند ثانیه، هم خلبان آمریکایی و هم خلبان سعودی وحشتزده شدند. خلبان آمریکایی میدانست که قفل موشکی در این لحظه جواب نمیدهد، چرا که در دید رادار موشک، هر دو هواپیما در یک نقطه دیده میشدند. بنابراین در پاسخ به پرسش خلبان سعودی که با تعجب پرسید: «این فانتوم لعنتی کجا رفته؟»، پاسخ داد: «قربان، درست زیر بال شماست!»
در این لحظه بود که طالبمهر روی رادیو آمد و با صدایی رسا و مقتدر گفت: «این است توانمندی خلبان نیروی هوایی ایران!»
سپس پسسوزها را روشن کرد و از هر دو F-15 پیشی گرفت. کاشانیفرد میگوید: «در آن لحظه ارتفاع ما آنقدر کم بود که اگر میتوانستم دستم را بیرون ببرم، به آب میخورد.» سرهنگ سعودی که بهشدت وحشتزده شده بود، سریعاً خود را بالا کشید و از خیر «کریخواندن» برای این خلبان ایرانی گذشت. لحظاتی بعد، هر دو F-15، فانتوم ایران را رها کردند.

آخرین پرواز؛ شهادت در آسمان وطن
کمتر از ۳ ماه بعد، دستوری به نیروی هوایی ارتش رسید تا پایگاههای بوشهر و همدان، نیروهای عراقی مستقر در غرب خرمشهر را بمباران کنند تا حمله سراسری «بیتالمقدس» برای بیرون راندن متجاوزان عراقی آغاز شود. بمبارانهای ارتفاعبالا مشابه گذشته آغاز شد، اما فرماندهان هوایی، قدرت میراژهای تازهوارد به ارتش عراق را دستکم گرفتهبودند.
روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱، دسته ۸ فروندی فانتومها به لیدری سرهنگ فرجالله براتپور، به دام ۴ میراژ مجهز به موشکهای راداری برد بلند افتادند. به دستور براتپور، دسته از هم باز شد و مأموریت کنسل شد، اما بمبهای سنگین و فقدان موشکهای هوا به هوا سبب شد تا چند فانتوم، از جمله هواپیمای سروان طالبمهر و کابین عقب ایشان ستوانیکم علی امجدیان، عقب بمانند و ۴ موشک به سمت آنها شلیک شود.
خلبان حسن طالبمهر دو موشک اول و دوم را با یک گردش سنگین جا گذاشت، اما موشک سوم به وسط هواپیما برخورد کرد و موشک چهارم، موتور سمت راست را منفجر نمود. طالبمهر به امجدیان گفت: «بگذار هواپیما را به سمت نیروهای خودی ببرم تا اسیر نشویم.» آنها دقایقی وحشتناک را در هواپیما سپری کردند تا اینکه در نهایت هواپیما غیرقابلکنترل شد و دو خلبان اقدام به «ایجکت» (پرتاب از هواپیما) کردند.
باد موافق، آنها را به سمت نیروهای ایرانی میکشاند، اما افسر پدافند عراقی، برخلاف دستورالعملهای بینالمللی، دستور شلیک به آنها با توپ پدافند را داد و متأسفانه هر دو خلبان در آسمان شهید شدند.
یادبود قهرمانان بیادعا
خلبان حسن طالبمهر، متولد آبان ۱۳۳۲ در تهران، در هنگام شهادت حتی ۳۰ سال نداشت. او در دوران جنگ، فردی بیادعا و فوقالعاده شجاع بود. خلبان علی امجدیان، فرزند کرمانشاه نیز در هنگام شهادت تنها ۲۷ سال سن داشت. او نیز دورههای آموزشی را در آمریکا گذرانده بود و در ۱۷ ماه ابتدایی جنگ، بارها در مأموریتهای سخت نقش ایفا کرد. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.


